سریال فریبا داستان یک بلاگر اینستاگرمی به نام فریبا می باشد به تهیهکنندگی سید رامین موسوی ملکی و کارگردانی محمود معظمی ساخته شده است، این سریال با هنرنمایی علیرضا خمسه، ستاره سادات قطبی، ارسلان قاسمی، ساناز سعیدی، فرزاد حسنی، امیرمحمد زند، نسیم ادبی، ثریا قاسمی و … محصول سال ۱۴۰۳ می باشد.
سریال فریبا هر شب از شبکه سه سیما منتشر می شود، در این مطلب لینک دانلود قسمت سی و چهارم سریال فریبا به همراه خلاصه داستان سریال فریبا وجود دارد که مشاهده خواهید کرد.
خلاصه داستان سریال فریبا قسمت ۳۴
آدم رباها نسترن و پارسا را بیهوش میکنند و یه نفرشون کنار راننده میشینه و با اسلحه تهدیدش میکنه و میگه پایان سفر را بزنید جایی که من میگم برو وگرنه دیگه رنگ زن و بچتو هم نمیبینی! اون پیرمرد حسابی میترسه و قبول میکنه. فریبا تو تراس خونه اش نشسته و چند بار شروع میکنه به فیلم گرفتن از خودش تا به همه طرفدارهاش کلاهبردار بودن سوگند و شرکتشو بگه اما منصرف میشه و دوربینو قطع میکنه. سعید وقتی به تلفن سوگند زنگ میزنه و سراغ پارسا را میگیره او بهش میگه که با یکی از بچهها فرستادیمش خونه سعید عصبانی میشه و بهش میگه اون هنوز نیومده خونه!
وقتی برنامهتون کنسل میشه باید به خود من زنگ بزنین که بیام دنبالش نه اینکه یه بچه رو با تاکسی بفرستین خونه! سوگند کلافه میشه و به منشی میگه به پشتیبانی اسنپ زنگ بزن ببین چی شده! قضیه چیه! فریبا تو فکر رفته که همون موقع براش یه ایمیل فرستاده میشه فریبا وقتی ایمیلو میبینه عکس پارسارو میبینه که دست و پاش بسته است فریبا شوکه میشه و با ترس و استرس به عکس زل میزنه اون گریه میکنه و به سوگند زنگ میزنه فریبا فقط میتونه بگه که پارسا را گروگان گرفتن و شروع میکنه به هق هق کردن. سعید از پشت تلفن شرکت صدای سوگند را میشنوه که به فریبا میگه پارسا را گروگان گرفتن یعنی چی؟ چی میگی؟ سعید به فریبا زنگ میزنه و میپرسه که قضیه چیه؟ ماجرای گروگانگیری چیه؟
فریبا فقط جیغ میزنه و پارسا را صدا میزنه و تو سر و صورت خودش میزنه. ترنم به فرودگاه رفته تا از کشور خارج بشه و به سمت دبی بره اون میترسه و حسابی دو دله اما برای پیدا کردن ابراهیم پا پس نمیکشه او وقتی تو هواپیما میشینه یاد شب گذشته میافته که پیش مسعود و آقای امانی رفته و فایل صوتی که ابراهیم واسش فرستاده بودو بهشون داد و بهشون گفته که من میخوام برم دبی اما مسعود و آقای امانی بهش گفتند که ما نمیتونیم بذاریم که شما برین خیلی خطرناکه ترنم دلیلشو میپرسه که آنها میگن چون ما اصلاً نمیدونیم طرف حسابمون چه آدمهایی هستند چه شکلیاند کی هستن و کجا میبرن و چه بلایی سر گمشدهها اومده! همه چیز مبهمه اما با تمام تاکیدهای آنها ترنم به فرودگاه رفته.
مسعود و محمد حسین امانی به دبی رفتن برای پیگیری کارهای ابراهیم و بقیه گمشدهها. یکی از مامورینشون در دبی پیششون میره و بهشون میگه که بهمون اطلاع دادن یکی از اعضای شرکت به سمت دبی امروز حرکت کرده اونا جا میخورن و از عدنان میپرسن که کیه؟ اسمش چیه؟ او بهشون میگه انگاری اسمش ترنمه مسعود و امانی میگن بالاخره کار خودشو کرده عدنان میگه حول و حوش چهار و نیم میرسه دبی. امانی ازش میپرسه که وسایل ردیابیتون چه جوریه همه چیز اوکیه؟ عدنان تایید میکنه و میگه همه چیز موجوده چیزی کم و کسر نداریم، امانی بهش میگه که ردیاب و شنود بیاره سریعا باید برن فرودگاه تا قبل از آنها ترنمو پیدا کنیم و بهش این تجهیزاتو برسونیم.
آنها تو فرودگاه مدام در حال چرخیدن هستند که مسعود بالاخره ترنمو میبینه ترنم با دیدنش میشناستش و مسعود یواشکی بهش میگه به دنبالش بره. آنها سر دوتا میز کنار هم میشینن و مسعود بهش میگه دستبند و گوشوارههایی که میذارم رو میزت بنداز و از خودت جداشون نکن هر کاری اونا گفتن انجام بده ترنم همین کارو انجام میده سپس به بیرون از فرودگاه میره و دنبال پلاک ماشینی که براش فرستادن. آنها طبق روال همیشهشون ترنم را به همون هتلی میبرند که بقیه اونجا بودن مسعود و آقای امانی هم تعقیبشون میکنن. ترنم وقتی به داخل اتاقش تو هتل میره یک دفعه یه زن از پشت سر دستمالی رو دهنش میذاره و او رو بیهوش میکنه وقتی صداش یک دفعه قطع میشه مسعود و آقای امانی جا میخورن و به همدیگه میگن چی شد؟ چرا لوکیشنش تغییری نمیکنه؟ و سر جاش وایساده!
امانی میگه من میرم داخلو ببینم تو حواست به بیرون باشه. آنها ترنم را داخل چمدانی چرخدار گذاشتند و از هتل بیرون میرن از شنود صدای چرخ ماشین میاد و آنها متوجه میشن که سوار ماشین شدن و سریعاً از درب خروج بیرون میرن و ماشین را تعقیب میکنند. سوگند و سعید به خانه فریبا رفتن و ازش میپرسند که ماجرا چیه؟ اونا چی گفتن ازت چی میخوان؟ فریبا میگه یه ایمیل برام اومد که عکس پارسا بود و بهم گفتن که یک روز فقط مهلت دارم ۴ میلیارد براشون جور کنم وگرنه هرچی دیدم از چشم خودم دیدم فریبا به سوگند میگه این پولو باید جور کنیم بدیم بهشون بچهام بیاد پیش خودم لازم باشه هرچی که دارمو میفروشم.
سوگند میگه باشه من تا شب این پولو جور میکنم ولی فریبا میگه ولی چی؟ هرچی بگی قبوله، قرارداد ترکیهایها رو میگی؟ اونم قبوله. سوگند که به خواستهاش رسیده از درون خوشحال میشه ولی بروز نمیده سعید میگه من میرم پیش پلیس به آقای امانی همه چیزو میگم اون میدونه باید چیکار کنیم اما فریبا میگه بچه خودمه خودم تصمیم میگیرم دربارهاش حق نداری بری پیش پلیس جونشو به خطر بندازی! نسترن و پارسا به هوش اومدن و خودشونو به پنجره میرسونن و داد میزنن و کمک میخوان….
دانلود سریال فریبا قسمت ۳۴ از شبکه سه
https://telewebion.com/episode/۰x۱۱ab۰e۲۸